پگاه انديشه: ضمن عرض خير مقدم به محضر حضرت عالي و تشکر از اينکه دعوت ما را پذيرفتيد، و در اين گفتوگو شرکت کرديد. فصلنامه پگاه انديشه در اين شماره درنظر دارد نگاهي به زندگي، آثار و انديشههاي علماي معاصر افغانستان داشته باشد. يکي از مهم ترين و برجسته ترين چهرههاي علمي و فکري در دهههاي اخير، مرحوم علامه اسماعيل مبلغ است. حضرت عالي از معدود کساني هستيد که از نزديک با مرحوم مبلغ آشنا بوده و ميتوانيد در معرفي اين شخصيت برجسته کشور ما، ما را ياري رسانيد. از همين رو بحث را از نحوه آشنايي حضرتعالي با مرحوم علامه اسماعيل مبلغ شروع ميکنيم، بفرماييد.
موسوي: جناب مبلغ از نظر گروه سني، متعلق به نسل پيش از ما بودند. آشناييهاي اوليه ما با ايشان به سالهايي برميگردد که من در مکتب در دوره ابتدايي درس ميخواندم. خانوادهي ما با آقاي مبلغ و خانواده ايشان يک رابطه و آشنايي بسيار نزديک داشتند. پدر ايشان (مرحوم حاجي مسافر) از نظر اقتصادي وضع نسبتا خوبي داشتند. اما آشنايي بيشتر و عميقتر ما و به اصطلاح کابليها آشنايي شعوري ما با مبلغ، در دوران تحصيل ما در ليسه (دبيرستان) حبيبيه، رقم خورد. به دليل آن که در اين دوره ما وارد فعاليتهاي سياسي اجتماعي شديم، و در آن زمان در جرياني به نام «پ.الف.الف»، ابتدا بهعنوان هوادار و بعدها بهعنوان عضو رسمي، فعاليت ميکردم. فعاليت در اين جريان باعث شد که ما درگير يک سري مباحث و مسائل جديد شديم. مباحثي از قبيل اسلام ارتجاعي و اسلام انقلابي و ... در آن زمان در حلقات ما مطرح بود. در تقسيم بنديهاي که صورت ميگرفت، معمولا شهيد بلخي به عنوان يک مسلمان انقلابي مطرح ميشد. علامه اسماعيل مبلغ را به عنوان يک چهره انقلابي نميشناختيم، اما مبلغ به عنوان يک روشنفکر درجه يک براي ما کاملا مطرح بود. رابطهي ما با آقاي مبلغ در سالهاي که من به ايران آمدم عميق ترشد، در ايران بود که من با ايشان ارتباط نامهاي برقرار کردم و مکاتباتي داشتم. من از ايران کتابهاي چاپ ايران را براي ايشان ميفرستادم و از کابل ايشان کتابهاي خود را براي من ميفرستادند. اکنون در کتابخانة آيت الله مرعشي نجفي، يک سري از کتابهاي آقاي مبلغ موجود است که من آنها را به اين کتابخانه هديه کردهام. مانند سلامان و ابسال، جامي و ابن عربي و از اين دست کتابها و نبشتههاي ايشان. بعدها که ايشان به ايران تشريف آوردند و در آن سفر با ايشان آقاي محمد کريم خليلي هم بودند ما با ايشان نشستهاي بسيار مفصلي داشتيم. در اين نشستها، شناخت ما از آقاي مبلغ، و نسبت به شخصيت، انديشهها و افکار مرحوم مبلغ عميقتر و ژرفتر شد.
پگاه انديشه: جناب آقاي موسوي در مورد تحصيلات آقاي مبلغ بفرماييد که آقاي مبلغ تحصيلات و مطالعاتشان صرفا در کابل بوده و يا اينکه در خارج از کابل و افغانستان نيز به تحصيل پرداختهاند؟ و سرانجام زندگي آقاي مبلغ به چه صورت بود؟
موسوي: علامه اسماعيل مبلغ محصول کابلاند؛ کابل در آن زمانها و در نسل ايشان تنها و تنها يک مرکز آموزش مدرسهيي قديم داشت و آن تکيه خانه عمومي بود. در واقع موج اول تحرکاتي که بعدها شاخ و برگ پيدا کرد، از همين تکيه خانه عمومي شروع شد. ايشان از شاگردان حضرت آيت الله حجت بودند و بعدها خدمت اساتيد ديگر از جمله آيت الله واعظ تلمذ کردهاند. فلسفه را مثلا در حضور آيت الله عالم خواندهاند و همينطور ساير درسها را خدمت اساتيد ديگر در کابل فرا گرفتهاند. مبلغ در سفري که در حدود سالهاي 1355 به ايران آمدند، ساواک (سازمان وقت اطلاعات ايران) ايشان را گرفتند و از ايران اخراج کردند. اين نکته را هم بگويم که زندگي شخصي آقاي مبلغ به لحاظ معيشتي در يک وضعيت بسيار بدي قرار داشت. گويي همه متفکران بزرگ يک سرنوشت و تقدير مشترک دارند. وضع اقتصادي آقاي مبلغ بسيار و به شدت خراب بود. به همين دليل ايشان به کارهاي اقتصادي رو آورده بودند و کتاب فروشي ميکردند، کتاب از تهران ميبردند ميفروختند تا يک لقمه نان حلال به دست بياورند. در اين سالها در داخل افغانستان کودتاي حزب دموکراتيک خلق افغانستان صورت گرفت. تا جايي که من اطلاع دارم؛ البته اين اطلاعات و اخباري که من در اختيار دارم به يک واسطه از فرزند آن مرحوم، احمد حسين مبلغ، پسر ارشد و بزرگ ايشان خدمت شما نقل ميکنم. به گفتة فرزند ايشان توصيههاي فراواني به ايشان شده بود که به افغانستان مسافرت نکنند، اما فکر ميکنم شايد ايشان يقين نداشتند که حزب دموکراتيک به ايشان آسيبي خواهند رساند. به اين دليل که براي مدت زيادي فرزندان ايشان گرايشي به جناح پرچم حزب دموکراتيک داشتند و از اين طريق روابط و نشست و جلساتي ميان آنان وجود داشته است. من خودم از چندين نفر شنيدم که فلسفه را به هواداران و اعضاي حزب دموکراتيک آقاي مبلغ درس ميداده است.
بنابراين آقاي مبلغ فکر ميکردند که به دليل آن که ايشان يک عالم مسلمان روشنفکر هستند، حزب دموکراتيک درک ميکنند که ايشان با ديگران متفاوتاند و کاري با او نخواهند داشت. اما به هرحال اين گروه (حزب دموکراتيک خلق) ايشان را گرفتند و احتمالا ايشان جزو اولين گروههاي بودند که همراه با ساير علماي ديگر مانند آقاي عالم و ...، همه تيرباران شدند. خبر شهادتشان را آقاي مير محمد صديق فرهنگ [نويسنده کتاب افغانستان در پنج قرن اخير] با يک اندوه فراوان بعد از آنکه آقاي فرهنگ از زندان آزاد شدند، اعلام کردند، آقاي فرهنگ شاهد تيرباران شدن ايشان بودهاند. فرهنگ از ارادتمندان مرحوم مبلغ بودند و از کساني بودند که آقاي مبلغ را از نزديک ميشناختند و به ايشان ارادت خاص داشتند. آقاي فرهنگ به عنوان تسليت؛ يادداشتي را به آقاي رضوي فرستادند که من ورقهي تسليتشان را خودم هم خواندم. در آن زمان مثل اين که آقاي فرهنگ در آمريکا بودند و ما در پاکستان مهاجر بوديم. من يادم ميآيد که آن روز، روز بسيار اندوهناکي بود و من و جناب استاد رضوي ساعتها سکوت کرديم. در حدود سالهاي 1362 اين رويداد اتفاق افتاد. البته ياد آوري کنم که مرحوم مبلغ و ديگران، در همان نه ماه اول پس از دستگيري کشته شده بودند و ما بعدها مطلع شديم.
پگاه انديشه: جناب آقاي داکتر موسوي شما آقاي مبلغ را بهعنوان يک متفکر ميشناسيد؟ و آيا ما در قحط الرجال افغانستان در دورههاي اخير ميتوانيم از مبلغ به عنوان يک متفکري که داراي انديشه و فکر مخصوص خودش هست و يک نظام فکري مخصوص خود را دارد نام ببريم؟
موسوي: من از مبلغ البته نه به رسم تواضع و فروتني تحت تاثير رسم و رواجهاي که در اين بخش از جهان ما وجود دارد بلکه بهعنوان فردي که آن روح بزرگ را از نزديک ميشناخت، بهعنوان يک متفکر ياد ميکنم. من حقيقتا بسيار کوچکتر از آني هستم که در باره ايشان صحبت کنم. مبلغ يک نابغهي بود که حد اقل پنجاه سال از زمان خودش زود تر به دنيا آمده بودند. در اينکه او نبوغ فوق العاده داشت هيچ جاي ترديدي باقي نيست. مبلغ بسيار جوان کشته شد شايد هنوز ريشاش به اصطلاح کابليها «ماش و برنج» بود و سفيد نشده بود که کشته شد. ولي آثاري را که مبلغ نوشته است در نيمة اول زندگياش نوشته است. يعني قبل از بيست و پنج سالگي. برخي از همين آثار مبلغ تاجاي که من اطلاع دارم در مراکز علمي مهم دنيا مثل دانشگاه کابل، دانشگاه تهران، و حتي در مراکز علمي مانند دانشگاه لندن جزو آثار سنگين وزن و درجه يک به شمار ميآيد. آشنايي شخصي من هم با جناب مبلغ مؤيد همين مطلب است. متأسفانه او مقهور و مظلوم در جامعهاي قرار گرفت که از او صد سال، پنجاه سال عقبتر ميزيستند و او را درک نميکردند؛ حتي خانوادهي پدري او هم مبلغ را درک نميکردند و مبلغ در يک فقر و تنگدستي وحشتناکي زندگي کرد و در همان وضعيت هم از دنيا رفت.
پگاه انديشه: جناب آقاي داکتر موسوي با توجه به آنچه حضرت عالي فرموديد و با توجه به آشنايي شما با ايشان، دغدغهها و مسائل اصلي فکري آقاي مبلغ چه بود؟ و ما چه چيزهاي را به عنوان مسائل اصلي فکري آقاي مبلغ ميتوانيم برشماريم؟
موسوي: اين بحث مهمي است من آرزو دارم که يک روزي براي عرض ادب و احترام به پيشگاه آن روح بزرگ چيزي در اين زمينه بنويسم. خيلي از بحثها و مسائلي وجود دارد که بايد به آن پرداخت و احساس ميکنم اين جزو مسئوليتهاي اخلاقي من است. بنا براين چون مسائل و بحثها بسيار فراوان است من در اينجا فقط به صورت فهرستوار نکاتي را عرض ميکنم؛ تا فرصتي که بتوانم به اين بحث در مجال ديگر آنگونه که بايد بپردازم.
نکتهي اول اينکه او يک روح نا آرام، تشنه و سيريناپذير براي دانستن بود. هيچگاهي تشنگي او از دانستن رفع نميشد به هيچ وجه. هيچ چيزي به اندازه کتاب او را از خود بيخود نميکرد. مخصوصا اگر با موضوع جديدي مواجه ميشد. هيچ چيزي او را به اندازهي يک کتاب خوشحال نميساخت در حدي که انسان وقتي به يک بچه و کودک عروسک ميدهد خوشحال ميشود و به وجد ميآيد مبلغ دقيقا چنين حالتي را داشتند و اينگونه به وجد و شوق ميآمدند. برخي صحنههاي عجيبي که من خبر دارم، از جمله اين است که ما رفته بوديم خدمت آقاي بازرگان، او يک کتابي نوشته بود تحت عنوان «سير تکاملي قرآن» شبيه چنين چيزي!؟ بازرگان اين کتاب را از بالاي قفسهاش آورد پائين ميخواست به من بدهد، مبلغ کتاب را از دستش قاپيد، گرفت و تشکر کرد و در همانجا شروع کرد به ورق زدن و مطالعه کردن. مدتي که ما در تهران در خانه بازرگان بوديم مبلغ در يک حالت بيخودي به سر ميبرد و غرق مطالعه بود. بنابراين دانستن، يکي از مسائل و دغدغههاي اصلي مبلغ بود و او در دانستن سيريناپذير بود. نبوغ مبلغ در همين بود که او هيچ وقت در دانستن توقف نداشت و در هيچ مسئله يا نظريهاي متوقف نميشد.
نکتة دوم اينکه مبلغ يکي از شجاعترين و گستاخترين متفکران عصر کنوني ما است. به باور من تا پنجاه يا صد سال ديگر نيز مبلغ به عنوان يکي از شجاع ترين متفکران زمانه ما شناخته خواهد شد. مبلغ تالي ثاني کساني مثل ابن سينا و عين القضات و ديگران بود. به همين دليل او مورد تکفير و مورد بي مهري و فتاواي برخي از علما قرار گرفت. من به ضرس قاطع ميگويم که علماي آن زمان آن روح بزرگ را نميشناختند. آنان به يک چيزي بسيار قالبي خاص عادت کرده بودند و نميتوانستند مانند مبلغ فراتر از آن بيانديشند.
نکتة سوم اينکه مبلغ سخت هنجارشکن بود. البته او از نظر فکري چنين بود و نه از نظر سياسي؛ چون مبلغ يک انقلابي آنچنان که بايد نبود. همين هنجارشکنيهاي او با عث ميشود که درد سرهاي براي او بوجود بيايد. مثلا براي او مهم نبود که براي فهم کتابها و انديشههاي مارکسيستي با مارکسيستها دوست و آشنا شوند. ويژگي ديگر مبلغ تحرک و پويايي فکري او بود. مبلغ در هر جريان فکري که ميرفت ايستا و راکد نميماند. جملهي از خودش يادم هست که ميگفت من مارکسيسم را عميقا مطالعه کردم؛ ولي هيچ نيافتم در آن، هيچ چيز نبود براي من. اين حرف او کاملا درست بود؛ زيرا او تمام آثار مائو را خوانده بود، در اواخر عمرش ميگفت زيباترين اثري که در ميان آثار مائو خواندهام فتح پيکنگ است؛ چون بسيار ادبي و حماسي نوشته شده است. اما مبلغ اين جمله را هم هميشه ميگفت که عشق و معرفت من نسبت به دو نفر هيچ وقت تزلزل نداشته بلکه بيشتر و شديد تر شده است. او ميگفت با شناخت و اطلاع از اين مکاتب جديد فکري اروپايي که در افغانستان آن زمان بسيار مد هم بود؛ عشق من نسبت به امام حسين (ع) و معرفت من نسبت به علي (ع) اينگونه بوده است. زمانيکه نام علي (ع) را به زبان ميآورد گريه ميکرد. من صحنهي را بخاطر دارم، و يادم ميآيد ما شبها تا ديروقت مينشستيم و بحث هاي را داشتيم در قم، يکبار يادم هست که يک شب خسته بوديم حدود ساعت دو بعد از نصف شب استراحت کرديم که صبح بتوانيم براي نماز برخيزيم. من به يک دليلي و کاري که پيش آمد و حالا دقيقا يادم نيست چه بود، از خواب بر خواستم ساعت سه شب. ديدم که مبلغ ايستاده است و يک شبح سياهي در تاريکي به نظر ميرسيد. نزديک رفتم ديدم رو به قبله نشسته است و شانههايش تکان ميخورد و ميلرزد. اين چنين صحنهها از زندگي مبلغ را شايد غير از خانوادهاش کسي ديگر نداند، و مسلما اين کارهاي آقاي مبلغ به هيچ عنوان از روي ريا و خود نمايي و عوام فريبي در ميان مردم نبود. او واقعا عاشق مولا علي بود، سخت عاشق علي بود. او يک جمله را هميشه ميگفت که آنگونه که از طريق علي آدم به خدا ميرسد، با راههاي ديگر کاملا فرق ميکند.
بنابراين در مجموع ميتوان گفت او يک جستجوگري بود تا بي نهايت. حتي اگر اکنون نيز اگر مبلغ زنده بود، هيچ ابايي از اين نداشت که باز هم برود و عمري را بگذراند و هندوئيزم را مثلا بخواند. او مدتي زيادي بوديزم خواند، بوديزم را در حدي خوانده بود که در بارة «سيدارتا» عاشقانه سخن ميگفت و از اين نوع سخن کردن هم هيچ ابايي نداشت. ولي در آن زمان اين گونه سخن گفتن کفر بود. در يک کلام ميتوان گفت او يک نابغة ناشناخته بود، که حداقل پنجاه تا صد سال زودتر از زمان خود در جامعهي متولد شده بود که آن جامعه متأسفانه هيچ ارتباطي با او نداشتند و او را نميشناختند.
پگاه انديشه: داکتر صاحب شما به نکتهي جالبي در مورد مطالعات آقاي مبلغ اشاره کرديد. برخيها معتقداند که در افغانستان مارکسيسم و جريان چپ را هيچ کسي نه، فهم کرد و نه با فهم عميق و درست اين مکاتب فکري و سياسي را پذيرفته و وارد افغانستان کردند. به همين دليل هيچ وقت اين جريانهاي فکري و سياسي جديد در افغانستان موفق نبود؛ چون به لحاظ تئوريک و نظام فکري اينها فهم نشدند. حضرت عالي در مورد آقاي مبلغ فرموديد که ايشان در مورد مارکسيسم مطالعات گسترده و عميقي داشته است. آيا واقعا ميتوان گفت مبلغ هم مارکسيسم را بدرستي فهم کرده بود و هم علاوه براين او يک منتقد جدي مارکسيسم بود؟
موسوي: بلي بلي اين مسئله را من شخصا مطلعام و با خبرم. اولا اين که گفته ميشود هيچ کسي، اين از باب قياسهاي است که مثلا ميگوييم هزار بار به شما گفتم در حاليکه دو بار هم شايد نگفته باشيم. در ادبيات فارسي هم نمونهاش داريم که گفته ميشود «صدبار بدي کردي و ديدي ثمرش را» اين به اين معنا نيست که دقيقا صد بار يا نود و چند بار، يا کم و زياد. اين از باب مبالغه است. بنا براين در افغانستان کسان زيادي بودند که مارکسيسم را مطالعه کردند و فهم کردند و نقد هم کردند. از جمله فيلسوف مهم کشور ما جناب «سمندر غورياني»، که فعلا در آمريکا در غربت زندگي ميکنند و ديگران. اما من يقين دارم که هيچ غوّاص شجاع و نترسي مثل مبلغ، دراين زمينه نداريم. مبلغ بدليل شناختي که از من داشت و ميدانست که من ايدهها و افکار او را در جاي ديگر بي مورد نقل نميکنم، و شايد هم بدليل ارتباطات نزديک خانوادگي که داشتيم، بر من اعتماد داشت و بسيار از حرفهايش را به من ميگفت. يک روزي به من گفت، من با مارکسيسم به عنوان يک مسلمان مواجه نشدهام و به عنوان يک مسلمان آن را مطالعه نکردهام؛ زيرا در اين صورت نميتوانستم مطالعه و فهم کنم. بوديزم را هم که مطالعه کرده ام، به عنوان يک عالم ديني و مسلمان نخواندهام. چون عالم دين وقتي مارکسيسم يا بوديزم را ميخواند، يک پردهي پندار در برابرش وجود دارد، و جلوي او را ميگيرد. بلکه من بوديزم را به عنوان يک بوديست خواندم و مارکسيسم را مانند يک مارکسيست مطالعه کردم. تا بتوانم به عمق تفکر و انديشههاي آن برسم و فهم درست داشته باشم. اگر من بخواهم بهترين بيان را در باره مبلغ داشته باشم، همان بياني است که در اول مثنوي شريف آمده است که:
من به هر جمعـيتي نالان شدم جفت بدحالان و خوشحالان شدم
هرکسي از ظن خود شد يار من از درون مـن نجسـت اسـرار مـن
او واقعا در جماعتهاي مختلف رفت و او دنبال گم شدهي خود به هرجا که توانست سر زد. ولي متاسفانه دو چيز به او امان نداد، يکي زمانه و زمان و ديگري سياستهاي رايجي که در جوامع اسبتداد زدهي ما است. اگر يک هزارم امکانات کنوني در اختيار او در آن روزگار قرار ميگرفت، من به قطع ميتوانم بگويم که او اکنون ميشل فوکو يا انديشمنداني از اين دست در افغانستان و جهان اسلام ميشد، شايد هم برتر و قوي تر.
متاسفانه مبلغ بسيار کوتاه زندگي کرد و بسيار جوان از دنيا رفت. او مهمترين و بهترين آثارش را در نيمهي اول عمرش يعني تا حدود بيست و پنج سالگي نگاشته است. ما چند تا مبلغ داريم، در اول مبلغ اديب است. بيشتر مقالات و نوشتههاي او که در کابل در دايرة المعارف آريانا چاپ شده ادبيات است. در آن زمان يکي از بهترين و برجسته ترين استادان ادبيات در کابل ميگفت، بهترين درس ادبيات عرب و مطول را در کابل مبلغ ميگويند. اما بعد از مدتي مبلغ به مرحلهاي رسيد که ديگر اشباع شد و بعد از آن به فلسفه پرداخت. در اين مرحله بهترين آثاري را که تا هنوز در آن زمينهها نوشته نشده است، او در افغانستان در مورد انديشههاي ابن عربي و ديگر بزرگان فلسفه و عرفان نوشت. او خودش ميگفت من ابن عربي را مطالعه نکردهام که مثلا اطلاعاتم زياد شود. يکي از دوستان تعريف ميکرد که ما مبلغ را ديديم که در همان جادهي دو خطهي دانشگاه کابل، زير نور چراغها، ژوليده و با لباس عجيب و غريبي راه ميرفت، گويي مبلغ از نظر فيزيکي به يک سمتي ميرفت و روحش جاي ديگر بود. در آن حال بارها و بارها مبلغ را صدا زديم، هيچ جوابي نشنيديم و مبلغ در دنياي خودش سير ميکرد و صداي ما را نميشنيد تا جواب دهد. اين حال و احوال مبلغ دقيقا در زمانهاي بود که او ابن عربي را مطالعه ميکرد. بنا بر اين او شيوة کارش و مطالعاتش کاملا استثنايي و مربوط به خودش بود از اين رو من يقين دارم که به همان اندازه که او کار و تحقيق و مطالعه کرده، ارزشش بي نظير است، حتي در سطح دانشگاههاي اروپا و غرب.
پگاه انديشه: مرحوم مبلغ يک روحاني و طلبة حوزه بود، سخنران و خطيب و مدرس علوم ديني هم بود. به نظر شما دليل مخالفتها و تکفيرهاي که مبلغ با آن مواجه ميشد چه بود؟ مبلغ چه ويژگي داشت که مورد بي مهري هم صنفيهاي خودش قرار ميگرفت؟ آيا مبلغ فهم و قرائت يا تبيين تازه و جديدي از دين و اسلام ارائه ميکرد که براي ديگران قابل فهم نبود يا اينکه اين مسائل ريشه در جاهاي ديگر داشت؟
موسوي: در اينکه برخي از هم صنفيهاي آقاي مبلغ او را تکفير ميکردند، اين مسئله مخصوص زمان او نبوده و نخواهد بود، هميشه اين نوع رويه و برخورد در بسيار موارد وجود داشته و خواهد داشت. در مورد مبلغ اين مصداق همان جملهاي معروف است که:
کفـر چو مني گزاف و آسان نبود محـکمتر از ايمـان من ايمـان نبود
در دهر چو من يکي و ان هم کافر پس در همه دهر يک مسلمان نبود
اما اينکه مبلغ نگاه تازهيي و فهم و تبيين تازهيي ميتوانست نسبت به قرآن، مذهب، اسلام و فلسفه و همه چيز داشته باشد، جاي ترديدي نيست. شما همان سخنراني ايشان را که من پياده کردهام و در « درّ دري» چاپ شده است، تحت عنوان «ابعاد چهار گانهي شرک» نگاه کنيد، مييابيد که محتواي اين سخنراني يک تحقيق ناب و درجه يک در مورد شرک است. آن برداشتي که او از شرک در قرآن کرده است، برداشتي است که به خيلي ها بر ميخورد. مبلغ به باور من خيلي بيشتر از آنچه که ما حتي الان از دين اسلام فهم کردهايم ميفهميد و در پياش بود. به هر حال بايد عرض کنم که ما چند تا مبلغ داريم، مبلغ اديب، مبلغ سياستمدار و مبلغ فيلسوف. يک مجله هست بنام ولسي (شورا) که از طرف شوراي ملي چاپ و منتشر ميشد و هنوز هم ادامه دارد. شمارههاي قديم اين مجله در کتابخانه ملي ايران و کتابخانه مجلس شوراي اسلامي ايران حتما هست که علاقمنداند ميتوانند مراجعه کنند. در اين مجلات شخصيت و انديشههاي سياسي مبلغ قابل رديابي است. مبلغ در دوراني که وکيل پارلمان است سياستمدار است و به نظر من چندان سياستمدار خوبي نبود مبلغ و شايد يکي از اشتباهات زندگيش رفتن به وادي سياست بود. اما او سياست دان برجستهاي بود. سخنرانيها و نطقهايش را دراين مجلات وقتي مطالعه ميکنيم، فکر ميکنيم مبلغ انديشمندي است که بعد از دو سه نسل و چهار نسل سياست دانان برجسته ظهور کرده است. او با قدرت و توان علمي و جسارتي که داشت، برخورد بسيار عالمانه و ژرف با مسائل آن روزگار و قضاياي آن زمان داشته است.
مبلغ در يکي از سفرهاي - که معمولا رسم است گاهي وکلا به کشورهاي سفر ميکنند - به هند رفته بود. در سخنراني که در هند داشته است، براي مردم هند و انديشمندان هندي بسيار شگفت انگيز بوده است که يک وکيل پارلمان افغانستان، به اين وسعت اطلاعات و معلومات در مورد هندوستان و آئين هندويزم و بوديزم دارد. اما در پايان عمر مبلغ ما مبلغ بيچاره، مظلوم و شکست خوردهي را شاهدايم که سخت افسرده و دل شکسته است. من که در آن زمان مبلغ را ديدم سخت افسرده و بيچاره بود، از زمين و زمان مانده و رانده شده بود. در دوره آخر عمرش متاسفانه منزوي شده بود و بسيار مظلوم بود. اما من معتقدم که اگر مبلغ ميماند؛ براي اولين بار - فارغ از اين هياهوهاي سياسي اجتماعي- ما دانشمند و متفکري به سويهی ابن رشد و ابن سينا و ديگران درکشور خود و در جهان اسلام ميداشتيم. مبلغ سخت عاشق ابن سينا بود اما با وجود آنکه به نبوغ و فهم بسيار بالاي ابن سينا معترف بود و او را بسيار ارج مينهاد، گاهي انتقادهاي جدي را هم در مورد او مطرح ميکرد و هيچ اباي از نقد و انتقاد از ابن سينا نداشت.
پگاه انديشه: جناب داکتر موسوي نقد و نظرهاي که مرحوم علامه اسماعيل مبلغ بر نظريات و ديدگاههاي ابن سينا و ديگران داشته است طبيعتا بايد بر يک سري اصول، مباني، چارچوبها و نظام مشخصي استوار باشد که بتوان شالوده و نظام فکري يک متفکري مانند مبلغ را از آن استخراج کرد. به نظر شما آيا مبلغ در اين سطح بود که بتوان برايش يک نظام و سيستم مشخص فکري و فلسفي تعريف کرد و از آثار بجامانده از او آنرا پي ريزي کرد.
موسوي: بلي صد در صد. در پاسخ به اين پرسش شما من اينگونه ميخواهم بگويم که ابن سينا چند ساله بود که به تدريس و تحقيق شروع کرد؟ بنا به يک قول در نوزده سالگي ابن سينا مشغول تدريس و تحقيق در مسائل مختلف ميشود. مبلغ تا بيست و پنج سالگي نبوغ فوق العاده خودش را به نمايش ميگذارد. نابغه، نابغه است، فرقي نميکند که دراين طرف زمان باشد يا آن طرف زمان. اصولا نوابغ خارج از مدار درک و فهم ما است، شما اگر قبول نکنيد که مبلغ يک نابغه بود، فهم مبلغ بسيار دشوار ميشود. اما اگر پذيرفتيد آن وقت به راحتي ميپذيريد که مبلغ نيز مانند ديگران متفکري است برجسته داراي افکار و انديشههاي بلند و متعالي خودش. اما متاسفانه مشکلي که هست که از مبلغ آثار زيادي برجاي نمانده است و مثلا سلسله درسهاي فلسفي او که در کابل گفته شده است و حاوي مطالب ارزشمندي بوده است، ثبت و ضبط نشده است. مبلغ سلسله درسهاي فراواني در بارة «ماترياليزم ديالکتيک» داشت که نيروهاي چپ و طرفداران آنها نيز در اين درسهايش شرکت ميکرده است، ولي متاسفانه ثبت نشده است. از شاگردان او در اين دوره رهبران جريان چپ نيز هستند، مثلا ببرک کارمل، درحاليکه رهبر حزب است در خانة مبلغ پاي درسهاي او مينشيند. درسهاي استاد و نقدهاي که او در اين مجموعه بحثهاي خودش داشته است يکي از مايهدارترين مباحثي است که داشتههاي فرهنگي ما را تشکيل ميدهد. بصورت کلي سخنرانيهاي که در افغانستان شده است، يکي از مايهدارترين بخشهاي فرهنگي کشور ما است که متاسفانه جمع آوري نشده است و کسي تلاش هم نکرده است آنرا گرد آوري کند. من يکي از سخنرانيهاي او را به عنوان نمونه که جمع آوري کردم، و در «در دري» چاپ شد، بخاطر اين بود که ديگران هم تشويق شوند، و چند تا سخنراني ديگر مبلغ يا بلخي و ديگران را منتشر کنند. در مجموع رگههاي کلي افکار و انديشههاي مبلغ را ميتوان در همين آثار معدود بجا مانده از او نيز پيدا کرد. از او مقالاتي در «دايرة المعارف آريانا» منتشر شده است که از طريق آن ميتوان با وسعت معلومات مبلغ آشنا شد. در نوشتهها و کتابهاي ديگر او نيز ميتوان به خوبي دريافت که اين مرد در آن اوضاع و احوال کابل سطح فکر و انديشهاش چگونه بوده است. در افغانستان وقتي کتابي از ايران ميآمد سانسور ميشد، اما به چه صورت؟ يک مولوي مسئول همان اداره، وقتي کتاب دستش ميافتاد که کلماتي مانند عليه السلام يا شيعه و ... دارد، صفحات کتاب را با بورس آغشته به رنگ سياه، کاملا رنگ ميکرد و صفحه کتاب کاملا سياه ميشد. سانسور به اين صورت نبود که مثلا همان کلمه خاص يا جمله و حتي پاراگراف خاص را سياه کنند يا بردارند. اين کار را تا آنجا ادامه ميداد که هجم کتاب پنج شش برابر ميشد، و کتاب سنگين و ضخيم ميشد از بس صفحات آنرا رنگ ميماليد. مبلغ در اين وضعيت و در چنين فضايي زندگي ميکرد، مطالعه ميکرد و ميانديشيد. يک بچه هزاره در اين فضاي تاريک و ظلماني سر و کارش با ابن سيناها و ابن عربيها و ديگران است. آنها را فهم ميکند، مطالعه ميکند، نقد ميکند و تدريس و تحقيق انجام ميدهد. او در آن زمان و در آن فضا ابن عربي و ديگران را بگونهي فهم ميکرد و ميشناخت که همطرازان و بزرگان آن روزگار ميگفتند آنگونه که مبلغ اين بزرگان را فهم ميکند و ميشناسد نفر دوم فقط خود ابن سينا و ابن عربي است که چنين فهم و درک دارند و بس. اينها چيزهاي بود که ما ميديديم و ميشنيديم.
پگاه انديشه: برخي ميگويند مرحوم مبلغ بيشتر تحت تاثير افکار و انديشههاي متفکران بيرون از مرزهاي افغانستان مثلا ايران و مصر و ... بوده و حرفهايش بيشتر تکرار حرفهاي ديگراني مانند شهيد مطهري و شريعتي و... است. بنابراين مبلغ صرفا يک مقلد افکار ديگران است نه اين که خودش مولد انديشه و فکر تازه بوده باشد. شما در اين مورد چه نظري داريد به ويژه با توجه به شناخت عميق و نزديکي که شما از مبلغ داريد؟
موسوي: اين داوريها غير منصفانه و نادرست است. کساني که چنين ادعاهاي بي پايه را مطرح ميکنند نه مطهري را شناختهاند، نه شريعتي و امثالهم را، و نه مبلغ را. ما از مبلغي با شما سخن ميگوييم که هنوز نام شريعتي را در افغانستان کسي نشنيده بود. در آن روزگار من دقيقا يادم هست که آخرين کتابي که ما از آقاي مطهري در کابل ديديم، کتاب عدل الهي آقاي مطهري بود که يادم هست يک جلد پلاستيکی پستهاي رنگ داشت. آن وقت کتابهاي ديگري که ما ديديم کتابهاي مثل فيلسوف نماها و ... به تعداد بسيار معدودي بود. يادم هست که مرحوم مبلغ با تعجب ميگفت که بعضي کتابها بسيار در افغانستان فروش دارد. يک کتاب کوچکي بود به نام «رد بر ماترياليزم ديالکتيک»، اين کتاب را هواداران حزب دموکراتيک خلق افغانستان به صورت گسترده ميخريدند، اول و آخرش را ميبريدند و جدا ميکردند، فقط يک بخش آن را که بحث اصلي ماترياليزم ديالکتيک بود و دقيقا همانطور که در متن اصلي بود، و در اين کتابچه کپي شده بود، را بين خود تکثير ميکردند. حزب دموکراتيک همان بخش متن اصلي «ماترياليزم ديالکتيک» اين کتاب را به صورت گسترده در تيراژ ده هزار تا چهل پنجاه هزار تکثير ميکردند و در انجمنها پخش ميکردند. ولي ساير بخشهاي آنرا دور ميانداختند. اين نکات را به خاطر اين ميگويم که درک کنيم فضاي که مبلغ در آن زندگي ميکرد، و بفهميم که مبلغ چه اندازه فرا تر از زمان خودش بوده است. نوابغ در زمان نميگنجند، مبلغ يکي از اينها است. متأسفانه بازار داوريهاي غير منصفانه وقتي ميدان خالي باشد، داغ ميشود. به هرحال مبلغي که من از آن سخن ميگويم مبلغي است که يک بچه هزاره است، آن هم هزاره جوالي زاده است، نه معاون دوم مملکت! او بچه چنداول کابل و محصول کابل است، نه هيچ جاي ديگر. در آن روزگار شريعتي هيچ کدام از کتابهايش در کابل در دست رس ما و مبلغ نبود.
پگاه انديشه: ميخواستم از محضر حضرتعالي خواهش کنم که براي راهنمايي علاقمندان افکار و انديشههاي مرحوم مبلغ به ويژه کساني که بخواهند در اين مورد تحقيقات و پژوهشهاي داشته باشند بفرماييد که چه کنند و به کجاها مراجعه نمايند؟ اگر امکان دارد به صورت مختصر معرفی بفرماييد که آثار آقاي مبلغ در کجاها چاپ و منتشر شده و چه آثاري از ايشان چاپ نشده و يا در دست چاپ است؟ و اين که خود شما يا دوستان آقاي مبلغ در اين زمينه چه اقداماتي را روي دست دارند؟
موسوي: يکي از ياران حضرت مبلغ که از ميان ياران نزديک او باقي مانده است داکتر عبدالعلي لعلي در آلمان است. من در مجموعه شعرهايم که تحت عنوان «به هواي کابل» چاپ شده از اين بزرگ ياد کردهام. از ياران ديگر مبلغ که يک ماه پيش در گذشتند، آقاي عبدالعلي محبي از چنداول بود، آقاي محبي از ياران صميمي مرحوم مبلغ بود. او يک کتابي نوشت که قبل از فوتشان چاپ و منتشر شد. مبلغ دو گروه ياران داشتند که يک گروه را چهار خواهران ميگفتند ، و گروه ديگر را اصحاب کهف. اين نام گذاريها و دو گروه خود داستاني دارد که متعرض آن نميشوم. از اين مجموعه ياران مرحوم مبلغ يک نفر بيشتر نمانده که آن هم داکتر عبدالعلي لعلي است و شايد اکنون سن او هم از 75 سال بيشتر شده باشد. اين مقدمه را بخاطر اين گفتم که من و داکتر لعلي و دوست نهايت عزيزم احمد حسين مبلغ فرزند مرحوم مبلغ، يک سري کارهاي در زمينه جمع آوري و تدوين آثار مبلغ انجام داديم. ما مجموع آثار مرحوم مبلغ را جمع کرديم، تا اندازة که ما ميفهميديم و در توان ما بود آثار او را زير نظر يکي از دوستان بسيار نزديکش داکتر رضوي جمع کرديم. ما زير نظر داکتر رضوي و همکاري دو عزيزي که نام بردم، دهها جلسه در خانه داکتر لعلي داشتيم، آثار مرحوم مبلغ را فهرست و جمع آوري کرديم. البته نه همه آثار بلکه بيشتر آثار ايشان را جمع کرديم. ما اين مجموعهها را در چند بخش دسته بندي و گردآوري کردیم. يک بخش به سلسله مقالات ادبي مبلغ اختصاص يافته است. در يک بخش ديگر کتابها، مقالات و نوشتههاي فلسفي او را جمع کرديم. بخش ديگر سياست بود که همچنان دنبال همان نشريه شورا هستيم که بتوانيم به دست بياوريم و اين سلسله نوشتههاي آقاي مبلغ را هم گردآوري کنيم. خلاصه اينکه مجموعهاي از مقالات و نوشتههاي ايشان را ما جمع آوري کرديم که حجم زيادي هم شد. من اين مجموعه را براي چاپ حدود ده دوازده سال قبل، به ابراهيم شريعتي (انتشارات عرفان)، دادم. متاسفانه بعد از اين همه مدت، در همين سفرم به ايران يکي از مهمترين اهداف سفرم اين است که پيگيري کنم و اين مجموعهها را از شريعتي بگيرم که حد اقل ضايع نشوند و خودم بتوانم چاپ کنم. يکي از بزرگترين آرزوهاي ما اين است که اين مقالات ان شاء الله چاپ شود. اگر اين مجموعه چاپ شود، با مراجعه به آن ميتوان به يک شناخت نسبتا خوبي از مبلغ دست يافت. البته يک سري از نوشتهها و آثار مبلغ را من خودم سالها پيش قبل از انقلاب هديه کردهام به کتابخانه آيت الله مرعشي نجفي و آنجا موجود است. البته ميدانيد که جمع آوري و انتشار آثار مرحوم مبلغ انرژي و توان زيادي ميخواهد سرمايه زيادي ميخواهد که ما سعي ميکنيم ان شاء الله اين کار را بکنيم.
پگاه انديشه: آقاي دکتر دو اثر مهم مبلغ يکي سير فلسفه در افغانستان و ديگري شرحي بر فصوص الحکم از اين دو اثر مبلغ هم چيزي دست گيرتان شد و در اين مجموعهها آمده است؟
موسوي: متاسفانه در فهرستي که من و احمد حسين مبلغ تهيه کرديم اين دو عنوان نبود و متاسفانه بايد بگويم که اين دو اثر را ما پيدا نتوانستيم. اما در اين مورد بايد بگويم که اگر اطلاعي هم داشته باشد فرزند ايشان احمد حسين مبلغ است که بايد از ايشان جويا شويم.
پگاه انديشه: جناب داکتر صاحب يک جهان سپاس از اين که وقت تان را دراختيار فصل نامه پگاه انديشه گذاشتيد و با حوصله فراوان به پرسشهاي ما پاسخ داديد.
موسوي: از شما هم تشکر.
با تشكيل نهاد هاي دولتي و ملي و بويژه تشكيل پليس ملي و اردوي ملي با حضور تناسبي تمامي اقوام و شهروندان كشور سعي ما بر آن بوده و بايد باشد كه بر بنياد اصل ارزشمند شايسته سالاري زمينه حضور عادلانه تمامي اقوام ساكن در كشور را در بدنه قدرت و حاكميت فراهم نموده و نظم را اينگونه تامين نماييم. زيرا اگر اصل شايسته سالاري فراموش گردد آنگاه خصوصيات و ويژگي هاي ذاتي افراد و بخش هاي جامعه مانند قوميت، نژاد، زبان و مذهب و ... عملا جاي گزين آن خواهد شد كه در نتيجه بر آيند آن يك نظام فاسد قبيله سالار و غير دمكراتيك خواهد بود. چنين نظم و نظامي را همه معترف ايم كه به سود هيچ يك از شهروندان كشور اعم از تمامي اقوام و قبايل نيست.
متاسفانه در روزهای اخیر برخی رسانه های کشور آمارها و اسنادی را منتشر کرده اند که در ادارات افغانستان بویژه در وزارت دفاع ملی دستورالعمل روشن وصریح اعلام و اجرا شده که بر اساس آن بجای لیاقت وشایستگی و عدالت در گزینش افراد بر عنصر قومیت و تبار تاکید شده است. طبق این اسناد از سال 1385 خورشیدی به این سو ، قومیت معیار اصلی برای استخدام افراد در وزارت دفاع ملی بوده است. اسنادی که در اختیار شبکه یک قرار گرفته اند نشان می دهند که جنرال عبدالرحیم وردک، وزیر دفاع ملی دستور داده است که روند استخدام افراد در این وزارت بر اساس قومیت صورت گیرد. این اسناد نشان می دهد که وزیر دفاع ملی پنج سال قبل به افرادش دستور داده بود که 44 درصد از قوم پشتون ، 25 درصد از قوم تاجیک ، 10 درصد از قوم هزاره ، 8 درصد از قوم ازبک و 13 درصد از سایر اقوام باید در این وزارت استخدام شوند. وزیر دفاع ملی در این سند به معاونان و ریاست وزارت های دفاع و هم چنان به فرماندهی کل ارتش دستور داده که فرمان او را در بخش تعیین و جذب افراد بر معیار قومیت در این وزارت عملی کنند. در همین حال جنرال ظاهر عظیمی، سخنگوی وزارت دفاع با تایید این موضوع می گوید هر چند آنها تلاش دارند موضوع تخصص و تعهد در این وزارت حرف نخست را بزند، اما تاکید می کند که از ابتدا شرایط ایجاب می کرد که آنها روی حضور اقوام تمرکز کنند.
سوگمندانه باید گفت اگر این آمارها و اطلاعات درست باشد بايد اعتراف كنيم كه متاسفانه درآغاز هزاره سوم پس از میلاد همچنان ما در دوران ماقبل مدرن سیر می کنیم و شايستگي ها در این سرزمین بر بنياد همين داشته هاي قبيله اي تنظيم و ترتيب مي شود. این درحالیست که گروه بين المللي بحران نیز قبلا گذارش داده بود كه هزاره ها در تشكيلات اردوي ملي فقط يك درصد حضور دارند و درساير نهاد هاي حكومتي و دولتي نيز اصل عدالت و تناسب به هيچ عنوان رعايت نشده است. تنها جاي كه هزاره ها حضور مثبتي داشته اند آن هم هنوز متناسب به داشته جمعيتي شان نيست تحصيلات عاليه است كه متاسفانه به ادعاي خود محصلين و برخي شواهد موجود مشکلات فراوان دراین زمینه نیز وجود دارد و ما با سيل از تحصيل كردگان بي كار در كابل وشهر هاي ديگر مواجه ايم كه انرژي هاي شان گويي به هدر رفته است.
بر اساس گذارش ها مراسم عزاداری حسینی در کابل بر اثر انفجاری که در یکی از زیارت های معروف شهر کابل رخ داد به خاک و خون کشیده شد. روز سه شنبه همزمان با عاشورای حسینی یک انفجار در میان عزاداران حسینی در داخل زیارت حضرت ابوالفضل کابل رخ داد که بر اثر آن حدود 30 تن از عزاداران شهید و تعدادی نیز زخمی گردیدند. این انفجار در ساعت 11:45 دقیقه بوقوع پیوست.
در همین حال یک انفجار دیگر در مرکز شهر مزار شریف رخ داده است. گفته شده است که در این انفجار نیز سه غیر نظامی شهید و سه فرد دیگر زخمی گردیده اند.
حمله بر شهروندان عادی و غیر نظامی متاسفانه رسم زشتی است که در سالهای اخیر باب شده است و هر از چندگاهی شنیده می شود که تعداد زیاد از شهروندان عادی در نقاط مختلف کشور در اثر این گونه حملات کور انفجاری کشته می شوند.
با توجه به تعداد زیاد کشته ها و مجروحان این حادثه که همه غیر نظامی و شهروندان عادی کشور اند پرسش های جدی می تواند در این مورد مطرح باشد. این چنین انفجارهای مرگبار در کابل پایتخت آن هم در محله ی که این زیارت واقع شده است چگونه سازمان دهی و اجرا می گردد؟
فرارسید ایام تاسوعا و عاشورای حسینی را به خوانندگان محترم این صفحه تسلیت و تعزیت عرض می نمایم و به همین مناسبت یک غزل از سوگ سروده هایم را تقدیم می کنم.
محشرشده است کهنه ترين پيرهنم کو
مشک اوفتاده بال و پرم، دست و تنم کو
يک لحظه ماه بر لب خورشيد بوسه زد
انجام شد وصيت مادر، کفنم کو؟
بر پيکر شهيد فتاده خداي عشق
مولا! بگو سکينه ي شيرين سخنم کو؟
بادست هات مردي و ايثار شد تمام
حالا بپرس اين سرمن کو بدنم کو
عرش اوفتاد قامت اندوه و غم شکست
تنها ترين برادر و شمشير زنم کو
يک تکه بعد دشت پر ازخون پر از شکوه
يک دختري که گفت خدايا و طنم کو!
برنيزه ي خداي تبسم نمود و گفت
پايان عشق من به شهيدي که منم کو؟
نزدیک به یک دهه است که دولت مردان افغانستان تحت شدید ترین انتقاد ها و هشدار ها، نسبت به گسترش بی رویه فساد در این کشور قرار داشته و طلایی ترین فرصت ها درجهت توسعه و پیشرفت افغانستان، نیز به دلیل سوء مدیریت و فساد گسترده در دستگاه های مختلف دولت برباد داده شده است. اما به رغم تمامی این هشدارهای جدی، هیولای فساد همچنان بر شاهرگ های حیاتی اقتصادی افغانستان مسلط گردیده و تمامی فرصت های موجود برای ساختن یک افغانستان با ثبات، امن و توسعه یافته را از بین برد. اکنون پس از سپری شدن یک دهه از حضور موثر و پررنگ جامعه جهانی و کمک های میلیاردی آنان به افغانستان، ما همچنان شاهد یک نظام فاسد و ناکارآمد در افغانستان ایم که متاسفانه امید های مردم برای داشتن یک آینده بهتر را از آنان گرفته است. این چیزی است که عالی ترین مقام کشور یعنی رئیس جمهور کرزی نیز در گفتگوی اخیرش با نشریه اندپندنت به آن اعتراف می کند. آقای کرزی ضمن پذیرش وجود اختلاص و رشوه خواری در کشور از فساد های بسیار بزرگتر و عمیق تر، پرده بر می دارد و آشکارا بیان می کند که این رشوه خواری آنچنان که باید مایه نگرانی نیست بلکه قرارداد ها و معاملات فاسد دیگری که در این سالها در افغانستان عملی شده است مایه نگرانی اصلی است. رییس جمهور کرزی در این گفتگو، با اين مسئله كه دولت وي در اشتباهات سهم داشته مخالفت نميكند اما تاكيد دارد كه فساد بزرگ به قدرتهاي خارجي نیز وابسته است. وی در این راستا می گوید، اين درست است كه دولت افغانستان و حلقههاي سياسي ما دچار فساد هستند اما فساد كوچك درحد رشوه خواري يك مساله است و فساد در سطوح بالاتر و در سطح قراردادهاي مفسدانه صدها ميليون دالری مساله ديگري است. ایشان همچنین در این گفتگو به مشکلات و ضعف اعضای کابینه اش اشاره کرده آن را می پذیرد.
وجود این زنجیره گسترده فساد در کشور باعث شد که کمک های جهانی به افغانستان نیز متوقف شود. در این زمینه حضرت عمر زاخيلوال، وزیر مالیه افغانستان می گوید که به زودی در ظرف دو ماه دیگر خزانه های دولت افغانستان خالی از پول می شود. به گفته آقای زاخیلوال، بخش وسیعی از بودجه دولتی به کمک های جهانی وابسته است و اخیرا بانک جهانی و صندوق بین المللی پول گفته اند به دلیل رسوایی بانکی در افغانستان بخشی از کمک های خود را متوقف می کنند. وزیر مالیه افغانستان اظهار داشت اگر تا دو ماه دیگر این مشکل ادامه پیدا کند دولت افغانستان با مشکلات بیشماری رو به رو خواهد شد. متاسفانه مسئله کابل بانک بدلیل ضعف مدیریتی کشور و نبود رسیدگی های لازم به ان آنقدر گسترده شده است که بانک جهانی و صندوق جهانی پول به همین دلیل کمکها به افغانستان را قطع کرده اند. البته دلایل دیگری از قبیل فساد اداری و بی مسئولیتی دولت و دلایل دیگر سیاسی هم برای قطع کمکهای جهانی وجود دارد. فساد در دولت کنونی افغانستان به قدری گسترده است که نمونه بارز آن یعنی بحران کابل بانک بسیار به چشم آمده است. بدیهی است که اگر که اگر این پول ها درست به مصرف می رسید افغانستان از این رو به آن رو می گردید. مسلما فساد باعث کند شدن بازسازی و توسعه کشور شده است. این مشکل تنها با تلاش دولت حل شدنی نیست در کنار دولت افغانتسان نهاد های کمک دهنده بین الماللی نیز باید در ریشه کن ساختن فساد در افغانستان بصورت جدی به افغانستان کمک کنند. در غیر این صورت متهم کردن دولت افغانستان به فساد و گسترش آن ره بجای نخواهد برد.
در افغانستان متاسفانه عوامل متعدد و گوناگونی دست بدست هم داده و به گسترش فقر و فساد گسترده در این کشور کمک کرده است. ساختار وروش حکومت داری فاسد در افغانستان، نبود قانون و عدم اهتمام لازم به تطبیق آن، نبود اعتماد ملی و باور ملی در میان هویت های قومی که مستحق برخورداری و مشارکت متوازن در منابع قدرت و ثروت اند، نبود دادگاه های مستقل و تصمیم گیرنده در در این زمینه، نبود ساختار و نظام متناسب به بافت اجتماعی سیاسی ما، از جمله عوامل موثر در پچیده تر شدن روند فساد در کشور می باشند. در کنار این عوامل می توان گفت موجودیت برخی هنجارهای ناقانونمند درساختار جامعهی ما و اقتدار گروه های مافیایی و بی بندوبار، نبود فرهنگ دادگری و دادخواهی مبتنی بر اصول و ارزش های دینی و اعتقادی مردم افغانستان، وابستگی مالی و سیاسی به نهاد های خارجی که خود مروج و گسترش دهنده فساد در کشور اند، نیز در اوج گرفتن فساد بی رویه در افغانستان کمک کرده است و در نتیجه باید پذیرفت که نظام کنونی در افغانستان بدلیل وجود فساد گسترده در آن به یکی از بدنام ترین نظام های حاکم بر افغانستان در طول تاریخ تبدیل شده است. اکنون هم مردم افغانستانه و هم جامعه جهانی حق دارند از دولت مردان افغانستان سوال کنند که در ده سالی که افغانستان از حمایت های گسترده مالی برخوردار شده ، این امکانات صرف چه چیزهایی شده است؟! چرا بیشتر کمکها راکد مانده و یا هم در مواردی خرج شده که هیچ سودی برای مردم افغانستان نداشته است؟. اکنون جامعه جهانی میلیاردها دالری را که آنها در افغانستان سرازیر کرده اند، نمی دانند در کجا به مصرف رسیده است و هیچ مرجعی هم وجود ندارد که صادقانه به مبارزه با فساد اداری در افغانستان بپردازد و مبارزه با فساد، به یك شوخی و زمینهای برای ایجاد فسادی دیگر تبدیل شده است. بنا براین به نظر تمویل کنندگان، تا یک مرجع برای رسیدگی به اوضاع مالی افغانستان وجود نداشته باشد، آنها دلایل قابل قبول و معقولانه ای برای لغو کمکهای خود دارند.
سوگمندانه تراینکه یک پارلمان مقتدر و نیرومند که می توانست مقامات حکومتی را حد اقل مورد سوال و پرسش قرار دهند که کمک ها در کجا و چگونه به مصرف رسیده است نیز عملا وجود ندارد. تحولاتی که در یکسال اخیر پیش آمد پارلمان را نیز عملا به یک نهاد ضعیف و ناتوان از پرسشگری های جدی از دولت مردان تبدیل کرد. این درحالیست که نيازمندي هاي افغانستان به مراتب بيشتر از آن چيزي است كه تاکنون به افغانستان کمک شده است ولی اکنون شاهد قطع همین اندک کمک های جهانی به افغانستان نیز هستیم. به هر حال باید گفت حاکمان افغانستان چه بپذیرند یا نپذیرند اتهامات فساد اداری علیه دولت به آبروی آنان ضربه وارد كرده و صداقت و شفافيت دولت و برنامه هاي مالي آنرا در افكار عمومي زير سوال برده است. اکنون وقت آن رسیده است که مقامات کشور مان به جبران مافات بپردازند و با شفاف سازی ها و رسیدگی های لازم به موارد اختلاص ها و رشوه خواری های در کشور مانع قطع کمک های جهانی به افغانستان شوند. در غیر این صورت و با قطع کمک ها به فقیر ترین و ناامن ترین کشور جهان باید شاهد فجایع بزرگ و تاریخی بود.
افغانستان در ده سال اخیر طلائي ترين فرصت ها و موقعيت ها را بدليل سوء مديريت و ضعف هاي جدي درون ساختاری حکومت از دست داد. در طول اين سالها جامعه جهاني در كنار افغانستان ايستاد و بالاترين سطح كمك هاي مادي و معنوي شان را به افغانستان مبذول داشت. ده ها مليارد دالر از كمك هاي بلاعوض جهان به حساب افغانستان و مردم اين كشور واريز شد که اين كشور در هيچ مقطع از تاريخ خود اينگونه مورد توجه و اهتمام جامعه جهاني قرار نگرفته بود. در چنین شرائطی انتظار همگاني آن بود كه دولتمردان افغانستان با درك درست واقعيتها وعينيتهای جامعه افغاني گامهاي محكم و استواري را براي ايجاد زمينه هاي توسعه و ثبات پايدار، برقراري عدالت اجتماعي بردارد. اما واقعا از اين فرصت ها توانستيم بخوبي بهره ببريم. اينك پس از سپري شدن حدود يك دهه بايد از خود بپرسيم كه در كجا قرار داريم و چه اندازه توانسته ايم از فرصت ها بهره ببريم و چه مقدار از اين فرصت هاي طلائي را ضائع كرده ايم. شايد اين بازبيني بتواند ما را در سالهاي آينده كه از تجديد پيمان جامعه جهاني در كنفرانس كابل روند جديدي در كشور شكل گرفته است كمك كند.
اخیرا وزارت مالیه اعلام نموده است که تاکنون از 69 میلیارد دالر کمک وعده شدۀ جامعۀ جهانی، 57 میلیارد آن به افغانستان پرداخت شده است. وزیر مالیۀ کشور می گوید از جمع 47 تمویل کنندۀ افغانستان، بزرگترین کمک کننده گان افغانستان به ترتیب کشورهای آمریکا، جاپان، اتحادیۀ اروپا، انگلستان و بانک جهانی می باشند و از جملۀ کمک های پرداخت شدۀ جامعۀ جهانی هجده درصد آن از طریق بودجۀ ملی به مصرف رسیده و 82 درصد آن از طریق خود خارجی ها مصرف شده است. بر بنیاد معلومات وزیر مالیه، از جملۀ این کمک ها 51 درصد آن در سکتور امنیتی مصرف شده است، لذا در صورتی که ناامنی ها افزایش یابد، مصرف کمک ها و بودجه نیز افزایش خواهد یافت. زاخیلوال بدون این که مشخص کند چه مقدار از کمک صورت گرفته به شکل قرض می باشد، گفت که بیشتر این کمک ها به گونۀ بلاعوض صورت گرفته است.
در این تردیدی نیست که کمک های جهانی به افغانستان به هدف از بین بردن تمامی تهدید های تروریستی و امنیتی علی صلح و امنیت جهانی از خاک افغانستان صورت گرفته است ولی اینکه ایا در تامین این اهداف تا چه اندازه جامعه جهانی وافغانستان موفق بوده یا نبوده است بحث دیگری است. مسئله ی مهمی که در این میان حائز اهمیت است این است که کشور های کمک کننده به افغانستان همواره حکومت کابل را متهم به فساد ادارای، هرج و مرج و حکومتداری ضعیف نموده و از آن به شدت انتقاد نموده اند. درمقابل حکومت افغانستان نیروهای خارجی از جمله امریکایی ها را عامل اصلی فساد گسترده در حکومت افغانستان خوانده و بارها آنها را متهم به گسترش فساد در افغانستان نموده است.
اما نیروهای خارجی براساس منافع ملیشان در افغانستان حضوردارند و این نیرو ها هر زمانیکه منافع ملیشان را به دست آورند، افغانستان را ترک خواهند گفت. از جانبی هم امنیت در کشورهای منطقه و جهان بستگی به تامین امنیت در افغانستان دارد و کاملا درست است که نیروهای ناتو به منظور تامین امنیت شهروندان کشورشان در افغانستان حضور یافته و در برابر تروریزم مبارزه می نمایند. بنا براین کمک های جهانی به افغانستان نیز در همین راستا است
اما مهمترین مسئله این است که این کمک ها در این ده سال چگونه در افغانستان به مصرف رسیده است و آیا این ده ها ملیارد دالر توانسته است بگونه ی در افغانستان هزینه شود که اندکی از فقر شدید و گسترده در افغانستان بکاهد.
ایا دولتمردان تلاش کرده اند این کمک ها بصورت عادلانه در اختیار همه اقشار جامعه و در تمامی نقاط کشور بدون در نظرداشت مسائل قومی، زبانی، مذهبی و منطقه ی، قرار بگیرد؟ یا اینکه نه تنها در روند هزینه شدن کمک های جهانی به افغانستا اصل عدالت و انصاف رعایت نشده است بلکه تبعیض های ظالمانه و نابرابر علیه بخش های از مردمان این کشور در این ده سال روا داشته شده است؟
واقعیت این است که چه دولت مردان ما بپذیرند یا نپذیرند میزان پروژه های اجرا شده ویا در حال اجرا در سطح کشور که به هدف بازسازی یا نو سازی کشورانجام گرفته است به هیچ عنوان نشان از عدالت و انصاف در آن ها دیده نمی شود. بطور مثال
آیا مردم ولایت غور، دایکندی وولسوالی های بزرگ مانند ناهور مالستان و جاغوری و ... نمی توانند از حکومت سوال کنند که از ملیاردها دالری که در افغانستان به مصرف رسیده است سهم این مردم چه بوده است؟
ايا مردم ولايت غورو دایکندی و سایر مناطق مستحق یک متر سرك پخته هم نبودند؟ آياگاهي هم از مسوولين فاسد ،رشوت خور و بي كفايت حكومتي پرسان ميشود كه در اين مناطق چه ميكنند؟
آيا به ماده ششم قانون اساسي كشور - دولت به ايجاد يك جامعه مرفه و مترقي براساس عدالت اجتماعي، حفظ كرامت انساني،حمايت حقوق بشر، تحقق دموكراسي، تامين وحدت ملي، برابري بين همه اقوام و قبايل وانكشاف متوازن در همه مناطق كشور مكلف ميباشد - كه حقوق همه مردم و مسووليت هاي دولت تصريح شده است تو جه صورت می گیرد؟
ایا واقعا ظالمانه نیست که در ده سال گذشته صدها کیلومتر سرک حلقوی افغانستان که از مناطق مورد نظر حلقات خاص در درون حکومت عبور می کند تماما بازسازی شده و به بهره برداری سپرده می شود ولی چند ده کیلومتر سرک غزنی به قره باغ و جاغوری و مالستان و ... نه تنها یک وجب کارش پیش نمی رود که حتی امنیت جانی و مالی مردم نیز در این مسیر تامین نمی گردد.
متاسفانه حکومت بجای آنکه در این سالها در مناطق امن ترکشور سرمایه گذاری کرده و ازمردمان آن مناطق دلجویی کند بیشترین توجهات را به مناطقی معطوف داشت که بیشتری تخریب ها و خشونت ها در آن مناطق وجود داشته است. آیا طبق این منطق حکومت باید مردمان سایر مناطق هم تفنگ و سلاح بردوش بگیرند وبه کشتار و تخریب روی بیاورند تا دولت به آنان توجه نمایند؟
متاسفانه باید گفت در ین زمینه جامعه جهانی و شرکت های کمک کننده بین المللی نیزمقصر اند آنان باید بر روند هزینه شدن کمک ها در افغانستان باید نظارت می داشتند و نمی گذاشتند کمک های آنان به شکاف های قومی و منطقه ی در افغانستان کمک کند و اعتماد و انسجام ملی را از بین ببرد. از جانبی هم رسانه و ها مطبوعات داخلی و بین المللی نیز در این زمینه بی تقصیر نیست زیرا آنگونه که باید این بی عدالتی ها در افغانستان بصورت درست بازتاب داده نشده است تا از تداوم ان دراین سالها جلو گیری صورت می گرفت. متاسفانه از جانبی هم مشکل درکشور ما نبود سیاست مداران ومدیران سیاستآموخته و مدیریت آموخته ی حرفهی نیز هست از جانب دیگر آنچه که خیلی کمبود آن در کشورما احساس میشود یک شورای ملی قوی است که منافع ملی را یه بهترین وجه تشخیص داده و وابسته به قوم، زبان، مذهب یاایدئولوژی خاص نبوده و منافع علیای ملی را قربانی منافع گروهی نکنند. امید می رود بیش از این شاهد تداوم ظلم ها تبعیض ها و بی عدالتی ها در کشور در مسیر هزینه شدن کمکهای جهانی نباشیم و جامعه مدنی، رسانه ومطبوعات در این زمینه بیش از پیش فعال باشند.
همزمان با اعلام نظر نهایی کمسیون انتخابات و حمایت رئیس جمهور از این نظر که بر اساس آن نه نفر از نمایندگان فعلی مجلس باید جای خود را به نه نفر از معترضان انتخاباتی واگذار نمایند نه تنها به جنجال ها و کشکمش های انتخاباتی پایان نیافت که نشانه های تشدید و افزایش تنش های سیاسی در کشورکاملا مشهود است. فضل احمد معنوی، رییس کمیسیون مستقل انتخابات روز یکشنبه در نشست خبری اعلام نمود که در نتیجه بررسی های انجام شده آنها، 9 تن از نمایندگان برحال مجلس از کرسی یشان کنار می روند. این تصمیم کمسیون مستقل انتخابات نه تنها نظر هیچ کدام از طرف های درگیر در جنجال های انتخاباتی را برای پایان دادن به بحران کنونی تامین نکرد بلکه واکنش های هر دو طرف یعنی نمایندگان مجلس و معترضان به شدت نگران کننده است. 62 نامزدی که از سوی دادگاه ویژه برنده اعلام شده اند گفته اند که هیچ گونه تغییر در فیصله دادگاه ویژه انتخاباتی را قبول نخواهند کرد.آنان هشدار داده اند که اگر از میان 62 نامزدی که برنده اعلان شده اند حتی یک نفر هم بیرون باقی بماند مورد قبول آنان نیست و به مبارزات خویش تا تطبیق کامل فیصله محکمه ادامه خواهیم داد. معترضان مدعی اند کوچکترین معامله و تغییر در رقم نامزدان پیروز عواقب وخیمی را به دنبال خواهد داشت. این عده مدعی اند کمیسیون مستقل انتخابات نمی تواند هیچ نوع تغییردر فیصله دادگاه ویژه به وجود بیاورد آنها تهدید می کنند که اگر فيصلۀ محاکم عملى نشود بعد از آن دیده خواهد شد که سرنوشت دولت و قوه قضائيه چه خواهد بود! شورای نامزدان معترض خواهان عملی شدن هر چه زودتر فیصله های دادگاه استیناف اند.
اما در مقابل اعضای مجلس نیز به ویژه گروه حمایت ائتلاف از قانون با تأکید بر موضع قبلی خود اعلام کرده اند که هیچ گونه تغییر در مجلس را نخواهند پذیرفت. این در حالیست که اعضای ائتلاف حمایت از قانون، ایجاد دادگاه های انتخاباتی را از اصل و ریشه مغایر قانون دانسته و تأکید دارند که کمیسیون مستقل انتخابات به صورت قانونی نتایج انتخابات را قبلا بررسی کرده و هیچ نهاد دیگری نمی تواند پیرامون این موضوع تصمیم بگیرد. اکنون دیده می شود که نه شورای نامزدان معترض و نه مجلس نمایندگان هیچ گونه تغییر یعنی حذف و جایگزینی حتی یک نماینده را هم قبول ندارند و دو طرف هشدار می دهند که این تغییرات عواقب وخیمی را به دنبال خواهد داشت! در همین حال آگاهان بر این باورند که بدون شک تغییر در نتایج انتخابات هر مقدار که باشد به زیر سؤال بردن خود کمیسیون انتخابات نیز منجر خواهد شد. زیرا این کمیسیون تا پیش از این بارها و بارها اعلام کرده بود که نتایج انتخابات دقیق و بدون ضایع شدن حق کسی اعلام شده است. حال باید دید که واکنشها به این تصمیم کمیسیون مستقل چه خواهد بود ؟ آیا این 9 نامزد برنده بدون سایر نامزدانی که از سوی دادگاه ویژه پیروز اعلام شده بودند راهی پارلمان می شوند و آیا 9 نماینده پارلمان خواهند توانست چوکی های خود را براحتی ترک کنند؟!اینها سؤالاتی است که مسلماً گذشت زمان پاسخ ان را خواهد داد. بدیهی است که اگر هیچ کدام از طرفین درگیر کوتاه نیایند، سایه بحران انتخاباتی همچنان بر فراز افغانستان گسترده خواهد بود و نه تنها کمتر نمی شود بلکه روز به روز شاهد تنشها و ناآرامی های بیشتر در کشور خواهیم بود؟!
از سوی دیگر شماری از نماینده گان مجلس، وزارت دولت در امور پارلمانی را متهم کرده اند که در امور مجلس دخالت کرده و زمینۀ معاملۀ سیاسی حکومت را با برخی ازنماینده گان فراهم می کند. به گفتۀ آنان حکومت از طریق دولت در امور پارلمانی تلاش می کند که در میان نماینده گان مجلس جدایی ایجاد کرده و از آن به نفع خود استفاده کند. این اتهام هنگامی به حکومت وارد می شود که جنجال برسر نتیجۀ انتخابات و جا به جایی شماری از نماینده گان در این روزها به اوج خود رسیده است. مجلس نمایندگان در نشست عمومی خود بر موضع خود تأکید کرده و گفته است که هیچ تغییری در نتیجۀ انتخابات سال گذشته را نمی پذیرند. شماری دیگر از نماینده گان مجلس که گفته می شود طرفدار حکومت هستند روز گذشته مانع ورود برخی از نماینده گان دیگر در درون تالار مجلس شدند. گفته می شود هدف از این کار نماینده گان یادشده این بوده که نگذارند تا مجلس عمومی به حد نصاب برسد تا فیصله یی که به زیان حکومت باشد، صادر شود. در هیمن حال ظاهر قدیر رییس ائتلاف حمایت از قانون، سفارت های انگلیس و آمریکا و نیز نماینده گی سیاسی سازمان ملل متحد (یوناما) در کابل را متهم به دخالت در امور داخلی افغانستان کرده است.
به هر ترتیب نشانه ها و قرائن گواه بر آن است که بحران انتخابات پارلمان روز بروز بر پیچیدگی اش افزوده می شود و درشرائطی که روز بروز اوضاع امنیت و ثبات در کشور شکننده تر می شود، همه روزه ده ها نفر در سراسر کشور در رویداد های خونین کشته و مجروح می گردد، بالا گرفتن رقابت ها و تنش های سیاسی در کشور امر عجیب و توجیه ناپذیر می نماید. در چنین وضعیتی این پرسش اساسی ذهن ها را بخود مشغول می سازد که براستی رقابت و تنش در درون دولت و نهادی های مختلف داخل نظام سیاسی کنونی چه سودی می تواند برای نظام و مردم داشته باشد. زور آزمایی قوای سه گانه بویژه حکومت و پارلمان کشور در کدام میدان صورت می گیرد؟ و در نتیجه سرنوشت سیاسی کشور چگونه رقم خواهد خورد؟ این ها پرسش های است که بالا گرفتن تنش های سیاسی در کشور پاسخی خوبی برای آن نمی تواند داشته باشد. همه براین امرواقفیم که جایگاه های قوای سه گانه کشور بر اساس قانون مشخص است و اختیارات و حوزه های کاری آن نیز همینطور همه مشخص و معین است. بنا براین تنش آلود شدن فضای سیاسی کشور بر اساس قانون توجیه پذیر نمی باشد. یعنی قانون باعث شکل گیری این تنش ها و عامل برای آن نمی تواند باشد مگر اینکه تفسیر های متفاوت از قانون را عامل شکل گیری این رقابت های بنیان سوز در داخل نظام کنونی بدانیم.
ما درحالی شاهد یک برخورد و سردی روابط میان پارلمان و حکومت ایم که بسیار از منابع معتبر خبری جهان و تحلیلگران و آگاهان امر از وخیم تر شدن اوضاع ثبات و امنیت در افغانستان خبر می دهند و حتا در برخی موارد از احتمال سقوط نظام کنونی و استیلای مخالفان مسلح بر برخی از ولسوالی های دور دست و شهر های کشور خبر می دهند. به باور نگارنده اصلا نیاز به گذارش دهی و پیش بینی تحلیل گران هم نیست کافی است اخبار و گذارش های رویداد های هر روز کشور را به دقت مرور کنیم سپس اوضاع امنیت و توانایی نیروهای افغان در مهار امنیت کاملا بدست می آید. دراین تردیدی نیست که اوضاع امنیتی کشور سیر قهقرایی را در پیش دارد و متاسفانه باید گفت سهل انگاری ها و ناکارآمدی دستگاه های استخباراتی و امنیتی کشور باعث شده است اوضاع روز بروز خراب تر شود. در چنین شرائطی باید گفت این زور آزمایی ها دقیقا درمیدان حریف است و اگر حکومت به این فکر باشد که برنده این زور آزمایی است منطقی به نظر نمی رسد.
حدود یک دهه از حضور جامعه جهانی در افغانستان و کمک های فراوان مادی و معنوی آنان به این کشور سپری می شود. در واقع پس از رویداد های دهشت ناک یازده سپتامبر جامعه جهانی بویژه غرب دوهدف اصلی را برای حضور در افغانستان مد نظر داشتند یکی شکست کامل تروریزم و دهشت افکنی در این کشور و دوم تبدیل این کشور از یک کشور فقیر و بی ثبات که گرفتار نظام توتالیتری طالبان بود به یک کشور در حال توسعه و با ثبات و در عین حال دمکراتیک در سطح منطقه. قوای ائتلاف بین المللی به کمک مردم افغانستان توانستند بزودی طالبان را شکست داده و به حاکمیت آنان بر بخش های از کشور پایان دهند اما این به معنای شکست کامل تروریزم نبود و اکنون بعد از یک دهه طالبان همچنان تهدید جدی علیه امنیت و ثبات منطقه و جهان به شمار می رود. افغانستان در تاریخ پر فراز و نشیب خود بار ها شاهد حضور ارتش ها و سربازان خارجی در این کشوربوده است اما این بار حضور سربازان خارجی به خواسته مردم افغانستان و کمک به دولت و ملت افغان برای ریشه کن ساختن افراط گرایی و تروریزم از خاک این کشور بود. اما با این وجود افغانستان سرزمين جنگ ، لشكر كشي، مبارزه و مقاومت است از دوران هاي بسيار دور تا كنون قدرت ها وامپراطوري هاي بسياري در اين سرزمين زور آزمايي كرده اند.
واقعیت های تاريخی نشان مي دهد كه هر گاه بيگانگان در اين سرزمين روي خوشي به اين مردم نشان نداده واهتمامي به نگراني ها و هشدار هاي آنان نداشته است در نهايت طعم تلخ شكست و بيرون رانده شدن از اين سرزمين را چشيده اند. از شكست امپراطوري هاي بزرگ كهن تا بريتانيا و شوروي و ... همه و همه نشانگر يك واقعيت ملموس است و آن اينكه افغانستان سرزميني نيست كه به مردمان آن با ادبيات سلطه و ديكته سخن گفت. حا لا چه اين تفكر به ظاهر به ضرر اين مردم تمام شده يا بسود واقعيت تغيير نكرده است و حقيقت آن است كه در برابر ديدگان ما و در برگ برگ تاريخ اين سرزمين قرار دارد. مسلما مردم افغانستان هرگز نظام و حاكميت طالباني را بر روند كنوني ترجيح نمي دهند اما این واقعیت را هم نباید از نظر دور داشت که روند دمکراسیزاسیون در افغانستان نیز باید از مجرای عادی آن بگذرد و دمکراسی یک شبه و بدون یک استراتیژی و طرح بلند مدت در افغانستان نهادینه نخواهد شد. حال پرسش اساسی این است که براستی جامعه جهانی در این ده سال برای نهادینه ساختن ارزش های دمکراسی تا چه اندازه تلاش کرده اند؟ میزان هزینه های که برای بمباردمان ها و جنگ با مخالفان مسلح در این کشور هزینه شده است با میزان هزینه های که برای آموزش و تربیت نیروهای تحصیلکرده و متخصص برای گرداندن چرخه نظام مردم سالار و مدرن دراین کشور هزینه شده است قابل مقایسه است؟ ده سال فرصت کمی نیست، در این ده سال چند هزار جوان افغان از دانشگاه های معتبر بین المللی در رشته های مختلف علمی از جمله رشته های مهم علوم انسانی که در واقع سازنده یک نظام سیاسی دریک کشور است فارغ التحصیل شده اند؟ و اکنون با در دست داشتن مدارک عالیه تحصیلی، توان اداره این کشور در چارچوب یک نظام کاملا دمکراتیک و مردم سالار در فردای خروج سربازان خارجی را دارند؟
جهان اگر بدنبال ازبین بردن کامل تهدیدات تروریستی و افراط گرایی است باید در این زمینه ها سرمایه گذاری های کلان را انجام می دادند. افراطیون در افغانستان تنها یک گروه جنگ جو نیست افراط گرایی یک خط فکری است که توسط عده ی دنبال می شود خنثی کردن آن جز با سلاح اندیشه و فکر ممکن نیست. از این رو جامعه جهانی بايد در طي اين سالها بگونه ي عمل مي كردند كه رضايت حد اكثري مردم افغانستان را به دست مي آوردند. آنان همانگونه كه در آغاز ادعا كردند بايد افغانستان را به عنوان الگوي برتر دمكراسي ، توسعه، آزادي و مردم سالاري در منطقه تبديل مي كردند. مليارد ها دالري كه براي تداوم جنگ در افغانستان هزينه شده است اگردر جهت بازسازي زير ساخت ها و توسعه اين كشور هزينه مي شد اكنون ديگر عملا نيازي به افزايش نيرو كه حساسيت هاي منطقه ي را بيشتر برانگيخته و انگيزه هاي مخالفان براي مقاومت را بيشتر مي كند نبود. در اين حالت بخش عمده ي از مردم اين كشور به غربي ها با ديده حامي و همكار خود شان نگاه كرده و حمايت شان مي كردند. نه تنها مردم افغانستان كه بسياري از ملت هاي منطقه نيز گرايش و تمايل به کمک به افغانستان پيدا مي كرد. اين گرايش نه به خاطر جامعه ومردم غرب بلكه به خاطر تقویت روحیه مدارا، هم پذیری و تفاهم و تعامل بود که بوجود مي آمد.
اما متاسفانه عملا چنين چيزي اتفاق نيافتاده است. به رغم آنكه تجارب تاريخي در اين سرزمين به روشني ثابت كرده است كه روش هاي نظامي در اين جا جواب نمي دهد باز هم بر اين روش تاكيد صورت مي گيرد و افغانستان همچنان در آتش جنگ مي سوزد و از فقير ترين كشور هاي جهان است. توليد مواد مخدر و قاچاق آن، روند مهاجرت افغانستاني ها از كشورشان بدليل نبود شرائط مناسب زندگي حتا در حد امكانات اوليه زندگي و .. به شدت رشد وافزايش داشته است. فساد به مثابه يك چالش نهايت جدي و بزرگ فراروي دولت افغانستان و حاميان بين المللي اش قرار دارد. در اين گسترش فقر و قاچاق و فساد نمي توان گفت غربي ها با تداوم جنگ افروزي ها نقش ندارد اين يك دروغ بزرگي است. و نمي توان گقت دولت و يا بخش هاي از مردم وشهروندان كشور نيز در اين زمينه بي نقش اند. اما سوال اساسي اين است كه چرا بايد پس از حدود يك دهه تلاش ، كار و هزينه كردن هاي فراوان در نهايت به اينجا برسيم.؟ آيا اين نتايج به بار آمده بيش از هرچيزي مردم افغانستان و منطقه را نسبت به جامعه جهانی و شعارهاي آنان بدبين و نا امید نمي سازد؟ ممكن است در افغانستان سطح سواد ودانش هاي معمول ورايج كه از طريق مدارس و مكاتب و مراكز علمي به خورد مردم داده مي شود بسيار پائين و يا ناچيز باشد اما به نظر نمي رسد شعور و درك سياسي اين مردم با توجه به تجاربي كه از تحولات عظيم سياسي اجتماعي دهه هاي اخير اندوخته اند نيز پائين و اندك باشد. از اين رو مردم افغانستان با تيزبيني و زيركي تمام حوادث را زير نظر دارند و تحولات را پي در پي دنبال مي كند. بایسته است هم دولت افغانستان و هم جامعه جهانی در یک بستر شفاف و روشن اعتماد ملی در افغانستان را با کمک به این مردم و توسعه زیر بناهای این کشورتقویت نماید و در کنار هزینه های نظامی در بخش های علمی و فرهنگی نیز در افغانستان باید توجه جدی صورت بگیرد.
حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش یکی از اصلی ترین اهداف و دست آورد نظام های دمکراتیک در جهان پسا استبداد و نظام های خودکامه و توتالیتر است. دمکراسی برآمده از هزاران سال تجارب تلخ تاریخی بشر از توتالیتاریسم و خودکامگی شاهان، سلاطین و حاکمانی است که روزگار را بر توده ها با اعمال خشونت و استیلا بر منابع ثروت و قدرت تیره و تار ساخته بودند. مسلما بشر امروزی بازگشت به این دوره سیاه و تاریک را بر نمی تابد و نسل های امروزی از استبداد و افتادن به دام خودکامگی بسیار فاصله گرفته اند. افغانستان نیز از آسیب های استبداد و خودکامگی ها بی نصیب نبوده است بویژه آنکه در برخی دوره های تاریخی برخی مدعیان شریعتمداری نیز بجای آنکه به عدالت و قانونمداری در جامعه ما کمک کند با تفسیر های من در آوردی و غلط از منابع اسلامی و سنت اسلامی به تعمیق خودکامگی ها و خودرایی ها کمک کرده اند. اینکه شریعت ابزاری برای توجیه قدرت و رفتار های قدرتمندان و حاکمان قرار بگیرد بزرگ ترین خطری است که ماهیت و جوهره اصیل دیانت و شریعت را تهدید می کند. ماهیت ناب و اصیل شریعت و دین رهایی دادن انسان از دام خود کامگی ها، منیت ها و تامین عدالت و برابری در سایه نظم و قانون است بنا براین زمانیکه این جوهره اصلی دین را مدعیان دیانت و شریعت در مسیر انحرافی دیگری تفسیر و تبیین کنند به حال جامعه ی که این اتفاق در آن در حال رخدادن است باید عمیقا گریست و از حیات متدیانه و مومنانه در آن جامعه باید دست شست.
در روز های اخیر در کشور در پی بالا گرفتن اختلاف نظر ها و تفاوت های ایجاد شده در برداشت ها و تفسیر ها از منابع قانونی در کشور عده ی تلاش می کنند با حمایت از مواضع رئیس جمهور از برخی متون و روایات دینی و اسلامی بگونه ی استفاده کنند که برآیند آن مخالفت با دیدگاه رئیس جمهور و حکومت را حرام و حتی بعضا به مثابه کفر و بیرون شدن از دین قلمداد می کند. این درحالیست که در منازعات انتخاباتی حکومت یک طرف ماجرا و دعوا است و باید دادگاه بی طرف و عادلانه دعاوی هردو طرف را بشنود و براساس عدل و انصاف میان هردو طرف حکم کند نه اینکه یک طرف دعوا را بگونه ی در مورد اش سخن گفت که طرف دیگر را هیچ مجالی برای طرح و بیان ادعا نداد. زیرا مقامات کمسیون سمع شکایات انتخاباتی اعلام می دارند که آنان حاضراند از فیصله های خود درباره نتایج انتخابات پارلمانی 1389 در برابر یک محکمه ویژه دفاع کنند. احمد ضیاء رفعت، يکی از اعضای سابق کميسيون شکايات انتخاباتى، می گوید کميسيون مستقل انتخابات نميتواند در غيابت کميسيون شکايات انتخاباتى، فيصله نمايد در صورتي که کميسيون مستقل انتخابات، در نتايج انتخابات تغيير بياورد، سوء استفاده از صلاحيت آن کميسيون خواهد بود.وی همچنین بر این باور است که تغيير در نتايج انتخابات پارلمانی مشق دموکراسى نيست ، بلکه مشق بحران زايى است. بنا براین انتظار می رود در موضع گیری ها نباید بگونه ای سخن گفته شود که یک طرف دعوا و نزاع های انتخاباتی و همچنین مردم در بی طرفی و منصفانه بودن مواضع این مقامات محترم تردید بدل راه دهند که در آن صورت هیچ سنگی روی سنگ بند نخواهد شد.
طبیعی است که این سنخ موضع گیری های مقامات نه تنها اعتبار و اعتماد ملی را خدشه دار می سازد بلکه عملا طرف های درگیر را وادار به موضع گیری های تند تر و واکنش های سخت تر می سازد. این درحالیست که ادعای اصلی نمایندگان متحصن مجلس پافشاری بر رعایت و تطبیق قانون اساسی و سایر قوانین نافذه کشور است و رييس این ائتلاف، طى سخنانی هدف از تحصن را دفاع از قانون اساسى، رشد دموکراسى و ختم ديکتاتورى بيان کرد و افزود: اجراات دادگاه عالی، دادستانی کل و سرپرست وزيران، غيرقانونى است و مشروعيت ندارد. وى حکومت را متهم به نقض قانون نموده گفت، حکومت قانون را بالاى ملت تطبيق و خودشان از آن سرکشى ميکنند. وی همچنین کميسيون مستقل انتخابات را مورد خطاب قرارد و تأکید کرد که اگر در نتايج انتخابات تغيير به وجود بيايد، خيانت ملى است و نماينده هاى مردم و ملت از حقوق و آراء شان دفاع ميکنند. نگارنده در پی تایید یا رد ادعاهای دو طرف نبوده و آنرا وظیفه مراجع قانونی و ذی صلاح می داند اما نگرانی اصلی از آنجا ناشی می شود که مبادا اختلاف نظرها که در یک جامعه پویا و زنده کاملا طبیعی است بهانه یا وسیله ی برای بازگشت به استبداد، دیکتاتوری و خودکامگی شود.
نگارنده براین باور است که این سنخ تنش ها، بحران ها و اختلاف نظرها در کشور باید در نهایت به یافتن یک راه حل و راه های برون رفت از بحران برای همیشه منتهی شود نه اینکه ما با ناتوانی از حل بحران برای استبداد و خودکامگی ها بستر سازی کنیم. اگر درگيري ها، برخوردها، و در يك كلام بيگانگي انسانها درجدال هاي فعالانه آنان نبود تفكرات سياسي و راه هاي برون رفت از بحران ها درگستره تاريخ بشر شكل نمي گرفت. دقيقا پس از آنكه رابطه هاي انساني در اثر اين برخورد ها آسيب مي بيند ما ناگذير از پرسش در مورد نيرو ها و معيار هاي حاكم بر اين روابط مي گرديم كه در نتيجه شگرفترين و عميق ترين دست آوردهاي تفكر سياسي در واكنش به اين پريشاني هاي اجتماعي بوجود مي آيد. آنگاه كه كه در اثر جنگ ها و برخورد هاي وحشيانه ي حزبي و فرقه ي شهر هاي يونان تجزيه وتخريب مي گردد جمهوري افلاطون كه درواقع تاملاتي بر همين جنگ هاي پلوپونز هست تاليف مي گردد. در اثر جنگهاي كه در نهايت به سقوط امپراطوري روم منجر مي شود كتاب شهرخداي آگوستين قديس به رشته تحرير در مي آيد و جنگ هاي داخلي انگلستان تامس هابز را بر آن مي دارد تا اثر ارزشمندش لوياتان را بنويسد و در نهايت اينكه استبداد و انحطاط نظام سلطنتي فرانسه الهام بخش روسو- بزرگ متفكر سياسي- براي نوشتن آثارش مي گردد. اما آنچه را که می توان به عنوان وجه مشترکی میان تمامی نظام های مطرح شده توسط این متفکران برای مهار و عبور از بحران مطرح کرد این است که همگان بر قانونیت و قانونمندی در نظام های سیاسی و احترام به آنرا نقطه پایان هر کشمکش و بحران سیاسی اجتماعی می دانند. مسلما نظم اجتماعی در نبود عدالت و قانون پایدار نخواهد بود از این رو بسیار روشن است که بوجود آوردن نظم درجامعه منهای قانون ممکن نیست.
درپایان دوباره تاکید می گردد که کشمکش ها و اختلاف نظرها در یک جامعه پویا و زنده کاملا طبیعی است و باید چنین باشد اما سیاست مداران، مدیران ارشد جامعه ما، اهالی اندیشه و قلم بویژه در کشور باید به حل بحران برای همیشه در چارچوب های قانونی بیاندیشند نه اینکه بجای درست کردن ابرو چشم را هم کور کرد. بسترسازی برای بازگشت استبداد و دیکتاتوری در جامعه به هر طریقی که باشد یک فاجعه است و باید تلاش کرد از چنین رخدادی به جد جلوگیری به عمل آید.
متاسفانه شواهد و قرائن موجودتاریخی گواه بر آن است که از بدو تأسيس كشور افغانستان، همواره سياستهاي دولت، قومي و عموما مبتني بر تبعيض و انحصار بوده و قدرتهاي سياسي اقتصادي و فرهنگي عمدتا در انحصار گروه های خاص بوده است. به این ترتیب دیگران از مزاياي شهروندي برخوردار نبودهاند، بلكه در برخي از دورههاي تاريخي اعمال چنين سياستهايي منجر به اخراج، نسل كشي و اشغال سرزمينهاي آنان نیز شده است. ازآنجاي كه دولتها در افغانستان همواره در انحصار قوم و بعضا خاندان خاصي بودهاند، این دولت ها هميشه حافظ و مدافع همان گروه خاص بوده و با ابزارهاي در دست داشته ديگران را از دستيابي به منافع ارزشمند قدرت، ثروت، و معرفت محروم نگه داشتهاند، و حتی در برخی موارد با روا داشتن تبعيضهاي نارواي نژادي سعي ورزيدهاند با زور و اجبار به قلع و قمع گروهها و اقوام ديگر پرداخته، و تمايزات فرهنگي آنان را نابود نمايند.
با توجه به خصوصيات رفتاري، و رواني جوامع قبیلوی و محيط زندگي بسته و عشيرهاي مملو از تعصبات كور نژادي و قومي که بارنت روبين از آن بنام گنجينه سنتهاي کهن ياد ميکند، اكثراً افراد قبایل خشن و جنگجو بوده و همواره محيط زندگي پرتنش و نا آرامي را داشتهاند، به همين لحاظ هميشه به لشكر كشيها و جنگهاي طولاني در بين خود و ديگران دامن زدهاند. اين روند تاکنون هم ادامه دارد و ما همچنان شاهد درگيريها، سرقتها، کشتارمردم، ماموران دولتي، سربازان ارتش و ... در مناطق مختلف کشور هستيم. سوگمندانهتر اينکه دولت و نيروهاي ائتلاف و ناتو هم از مهار اين درگيريها و يافتن راهحل مناسب براي آن عاجزند و هر روز بر ميزان نا امنيها بيشتر افزوده ميشود. بسیاری بر این باور اند که یکی از عوامل اصلی تمامي مشکلات کشور در زياده خواهيها و فزون طلبيهاي عدهي کوته فکر و تنگنظر نهفتهاست. تا زماني که آنان دست از ين تفکرات کهنه و قرون وسطايي مبتني بر برتربيني نژادي و قومي بر ندارند، افغانستان همچنان دستخوش جنگها و نزاعهاي داخلي خواهد بود و کابل همچنان تاريکترين پايتخت ويرانههاي جهان.
پس از برگذاری اجلاس بن و بازگشت خیل عظیم از تحصیلکردگان کشور که اکثرا در کشور های غربی تحصیل کرده و تجربه مدیریت آموخته بودند انتظار می رفت با حضور آنان بار دیگر کشور در گرداب تعصبات کور گروهی و قومی فرو نرود و این بار تحصیلکردکان جامعه ما طرح نو در اندازند و کشور را از بحران چندین ساله جنگ و خشونت و ویرانی نجات دهند. اگرچه در سالهای نخستین شکل گیری نظام جدید در کشور گام های در این مسیر برداشته شد اما به مرور زمان فرهنگ قبیلوی حاکم بر جامعه افغانی روشنفکران و تحصیلکردکان این کشور را نیز تسلیم خود کرد. اگر قرار براین باشد که تمامی نمونه ها و مواردی که تبعیض های ناروا و نابرابر علیه مردم در بخش های مختلف کشور روا داشته شده است را بر شماریم مثنوی هفتاد من کاغذ شود. اما برای نمونه یکی از کلیدی ترین و مهمترین پست ها در حکومت و وزارت خانه ی بسیار مهم و تاثیر گذار در عرصه بازسازی و ساخت وساز کشور را که در آن چهره های تحصیلکرده غرب و اساتید دانشگاه های غربی حضور داشته اند را می توان مورد مطالعه وبررسی قرار داد.
وزارت مالیه عمده ترین نهاد مالی افغانستان است که وظیفه ی ترتیب و تطبيق بودجه، جمع آوری ماليه، تنظيم و کنترول مصارف و تاديات دولت و تنظيم امور گمرکی را بر عهده دارد. در راس این وزارت خانه مهم مدیران و مسئولین مختلفی در این سالها حضور داشته اند که کاری به افراد و مسئولین خاص نداریم اما بررسی عملکرد این وزارت خانه بصورت کلی می تواند به روشنی نشان دهد که عملی شدن بودجه ها و پلان های نابرابر و ناعادلانه بازسازی و پروژه های ساخت و ساز در کشور اکنون به شکل کاریکاتوریک در آمده و در برخی از مناطق کشور پروژه های بسیار بزرگ و مهمی اجرا و عملی شده است اما در نقاط دیگر از اجرا شدن کوچک ترین پروژه ممکن بازسازی و یا کمک به مردم خبری نیست که نیست. متاسفانه و با هزاران درد باید گفت که تجربه های غم انگیز گذشته و پیشرفت های شگفت انگیز دنیای غرب در عرصه های مختلف اقتصادی فرهنگی و اجتماعی، این تحصیلکردگان ما را که در آنجا در جریان تحصیل زیسته و تلمذ کرده اند، از افتادن در پرتگاه فرهنگ انحصار طلبی قومی نجات دهد.
انکشاف و توسعه متوازن در کشور همواره از شعار های اصلی دولت و نظام جدید در کشور بوده است. این اصل مهم از آغاز شکل گیری روند جدید در توافقات اجلاس بن و بعدها در قانون اساسی و سایر قوانین کشور مورد توجه وتاکید جدی قرار داشته است. ناگفته هویدا است که در نبود انکشاف و توسعه متوازن درکشور برقراری صلح، ثبات و امنیت پایدار در کشور نیز بسیار دور از انتظار خواهد بود. با این حال متاسفانه دیده می شود بودجه تبعیض آمیز و ناعادلانه که پیامدهای اجتماعی و اقتصادی ناگواری را برای جامعه افغانستان در پی دارد بی باکانه از طرف مقامات این وزارت خانه مهم تسوید شده است. بودجه نامتوازن باعث نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی می گردد و در نهایت نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی مانع دموکراتیزه شدن افغانستان شده و با ایجاد شکافهای اجتماعی زمینه ستیزهای اجتماعی را به وجود می آورد.
همین ناتوانی در عبور از فرهنگ قبیلوی باعث شده است که اکنون توده هایی از مردم فقیر و محروم که از تنگدستی علف می خورند و یا تن به دریا می سپارند تا از شر مرارتهای رنجبار زندگی نجات یابند هیچگونه سهمی از بودجه به اصطلاح ملی نداشته باشند. شهروندان مناطق محروم کشور تابع ترین شهروندان کشور اند که از قوانین کشور تبعیت مینمایند، مکلفیت های خویش را در برابر دولت ادا مینمایند، مالیه پرداخت میکنند، نیروی کار ساخت و ساز و بازسازی کشور را فراهم مینمایند، برای کشور افتخار می آورند و برای حفاظت و صیانت از وطن قربانی میدهند، ولی در عرصه های اقتصادی و اجتماعی به فراموشی سپرده می شوند، در واقعیت امر می توان گفت این بخش های از جامعه عامدا اما به صورت غیر مستقیم در مضیقه و محاصره اقتصادی دولت کنونی قرار دارد.
جالب تر از همه این است که در عین محرومیت شدید ولایاتی مانند بادغیس، دایکندی، بامیان و غور که کوچکترین توجهی در این سالها به این والایات نشده است؛ ولایاتی که وضعیت کاملا بهتری دارد به دلیل حضور مخالفان مسلح وبه بهانه آسیب پذیر بودن بیشترین کمک ها را دریافت کرده است. به هر حال چه بپذیریم و یا نپذیریم واقعیت آنی است که در برابر دیدگان ما قرار دارد. میزان پروژه های در حال اجرا و به انجام رسیده در مناطق خاص از کشور هر گز نشان دهنده رعایت اصل اعتدال ، توازن و انصاف در این زمینه نیست. بایسته است مقامات محترم وزارت خانه های مختلف در کشور بیش از این به تعمیق بحران بی اعتمادی ملی و انشقاق و جدایی میان مردم با روا داشتن سیاست های تبعیض آمیز کمک نکنند و به افغانستان توسعه یافته و مترقی در سایه عدالت و برابری بیاندیشند.